تبليغاتX
انسانیت




















انسانیت

با سلام دوستان خوبم به خبری که از سایتی خوندم توجه کنید:

سازمان ملل متحد نظر سنجی بزرگی را در ارتباط با ثبت جهانی نوروز انجام داده است مبنی بر این که اگر یک میلیون نفر از ایران به سازمان ملل ایمیل بفرستند این روز به نام ایران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافی ایمل زده نشود این روز به نام افغانستان ثبت خواهد شد.از حق کشورتان دفاع کنید و نگذارید که نام ایران و ایرانی از جهان محو شود.نگذارید که بلایی که بر سر خلیج فارس ما آمدبر سر نوروز ما هم بیاید. 
http://www.petitiononline.com/Norouz
ایرانی نیستید اگه اینو توی انجمن های دیگه نگید

نوشته شده در 88/10/27ساعت توسط فرزانه| |

سلام به دوستان خوبم.یادتونه گفتم میخوام یه فتوبلاگ بسازم تا عکسایی که میگیرم بذارم توش تا همه ببین

حالا اون موقع شده و من یکی ساختم هرکی دوست داشت میتونه سر بزنه و عکسایی که گرفتم ببینه

موفق باشید:

http://www.photoblog.com/sorealism/

نوشته شده در 88/10/19ساعت توسط فرزانه| |

سلام.اخلاق و رفتار مناسب به چی میگیم؟من نمیدونم اما هرکسی رویه خودشو داره .مسلما آدم ها با هم متفاوتن.منم همین طور.ولی وقتی رفتاری میبینم که یکم دور از اخلاق هست نارحت میشم .مگه چی میشه یکم مودب باشیم؟ازتون کم میشه؟یا نکنه فکر میکنین اگه مودب باشین با یه ارباب رجوع از شخصیت و اعتبارتون کم میشه؟دلم میگیره از اینکه دنیا ارزش نداره.عمر فرصت کوتاهی داریم.همیشه خوبه رفتاره خوب بمونه.برخوردا نشان دهنده شخصیت خودمونه.یعنی من به این معتقدم.هرچقدرم تو خونه مشکل دارین نباید در برخوردتون با ارباب رجوع تاثیری بذارین.رفتار بد و بد اخلاقی اصلا شایسته نیست.شایسته ایرانی بودن.ایران پر از فرهنگ.مدیر عزیز عصبانی هستی و تحمل دیدن یکیو نداری بشین خونه و استراحت کن تا حالت خوب بشه....

البته نمیتونم نقد کنم رفتارتون رو چون بعضی اوقات حق با شماست.میدونین چیه ؟اشکال کار ما اینه که حد خودمون رو نمیدونیم.ولی این واسه کسایی صادقه که جنبه ندارن.زود صمیم میشن و زود خودمونی.اینم درست نیست.آدم باید همیشه حد خودشو بدونه.

دلم میگیره از اینکه میبینم گاهی من در نهایت ادب برخورد میکنم و طرف مقابلم هیچ ارزشی قایل نمیشه.مهم نیست .من شخصیت خودم رو دارم.بذار همیشه اونا فک کنن از ما بالاترن.مهم نیست.دنیا بالا پایین داره.این اولین بار نیست که دلم میگیره.اصلا دلو ساختن واسه گرفتن.کی باز میشه پس؟نمیدونم.

یکم فکر کنین فقط کافیه یکم تو رفتار و گفتار خودتون ادب داشته باشید حتی اگه طرف مقابلتون یه آبدارچی ساده باشه.اونم آدمه و انسان و انسانیت تو وجود ما باید همیشه باشه.

انسان ها همه یکین و نباید به خاطر جاه و مقام و پول و منصب خودشون رو برتر از دیگری بدونن.

به امید اون روز و ترویج رفتارای مناسب و شایسته

نوشته شده در 88/10/16ساعت توسط فرزانه| |

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است :

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

نوشته شده در 88/10/14ساعت توسط فرزانه| |

سلام.خیلی ناراحتم.یعنی وقتی خبر فوت آیت الله منتظری رو شندیم خیلی متاثر شدم.تصمیم گرفتم بیام و تو وبلاگم بنویسم.خوب دیگه دنیا این جوریه.امشب که میخوابی نمیدونی فردا چی میشه.حرصم در میاد از بعضیا چون وقتی کار از کار میگذره تازه یادشون میاد یه پیامی بدن بد نیست به عنوان شخص اول مملکت!!!متاسفام به این فکر میکردم که همه یه روزی میریم دیر یا زود داره اما بلاخره پیش میاد.حالا اینکه بعدا چه نامی از ما میمونه اون مهمه بله..فردی که رفت خیلی مهم بود با اینکه من اصلا وقت انقلاب نبودم اما همیشه از مادرم حرفای خوب پشتش شنیدم.میگفت حرف حق رو گفته بعدم امام خمینی گذاشتش کنار.آفرین به این مرد پاک.انسانیت داشته.خوشم میاد امروز هرجا رفتم دیدم ازش نام نیک مونده.آفرین به شرفت و غیرتت مرد.

من که وقتی صبح اول وقت این خبرو شنیدم خیلی زیاد ناراحت شدم خیلی زیاد.یادم نمیاد تا حالا از کلرجی جماعت خوشم اومده باشه اما این آقا واقعا بزرگ بود و من همیشه دوستش داشتم.بیانیه هایی که میداد برا جنبش سبز و جوون هایی که میکشتن.دلش پاک بود.خودمونیم.خوب شد وارد بازی کثیف سیاست اینا نشد هیچ وقت.

کاش آدم همیشه جوری باشه که بتونه وقتی از دیده رفت از دل نرود

به امید آدم شدن بعضیا که وقتی حتی اگه بمیرن یه عده خوشحال هم میشن ....
نوشته شده در 88/09/29ساعت توسط فرزانه| |

سلام.موضوعی که به ذهنم اومده اینه که به نظر شما بازدید از یه بیمار مهم تره یا افراد سالم که از سفر مکه برگشتن...نمیدونم انتخاب سختیه من اما اولویتم میشه فرد بیمار چون عیادت از یه مریض خیلی بیشتر ارزش داره تا مکه ای.شایدم بگین من دارم اشتباه میکنم اما نظر من همینه.یه فرد بیمار که همیشه تو خونس چشمش به دره که ببینه کی میاد دیدنش.کی گوشیو برمیداره بهش تلفن مکینه تا حالشو بپرسه و این یه حس کاملا منطقیه.اونم انسانه.چرا ما آدم ها این قدر بی انصافیم.دیگه دلی برا نمونده.همش شکسته.خورد شده.از دست شما آدم های بی انصاف که بویی از انسانیت نبردین.بله نبردین.هیچی نمیفهمیم هیچ وقت.همیشه وقتی یاد مون میاد که گذشته و افوس دامن ما رو میگیره.اما دیگه اون موقعه دیره.کار از کار گذشته و تو هیچ کاری ازت برنمیاد .دلم میگره.ما کجامون از دم خدا هست؟؟خدا گفته بیرحم باشین؟دیگه هیچی نمیگم

فقط خودت لحظه ای فکرکن.وبلاگ من واسه این ساخته شده که هرکسی میخونه لحظه ای فکر کنه.همین.که تا اینجاشم موفق بودم.از همین نظرات شما فهمیدم که گفتین آدم باعث میشه تفکر کنه . همین مفیده برام بهم حس آرامش میده ....به امید بیشتر و بیشتر تفکر در همه انسان ها

نوشته شده در 88/09/28ساعت توسط فرزانه| |

سلام.راستش تو سفرایی که داشتم خیلی چیزا یاد گرفتم.راست میگن که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.آره.چه تجربه های نابی که هیچ کس نمیتونه جز خودش اونا رو به دست بیاره.به چه نوع آدمهایی برخوردم.از زمین تا آسمون متفاوت.بعضیا کلی مومن و دیندار و بعضیا کلی بی دین.یه بار دیگم بحث بی دینی و دینداری اینجا شده(منظور دین رسمی جامعه هست اسلام و من خودم شخصا همچین نظری ندارم).چون شهر مشهد یه شهر مذهبی هست آدم هایی متفاوت از قشرای مختلف میبینی.هر نوعی.یکی اومده بود برا پسرش که عاشق شده بود بره خواستگاری!یکی داشت میرفت از امام رضا شفا بگیره!یکی مادرش مریض  بود!وای خدا...پای چه دردل هایی که ننشستم.نمیدونم گاهی میگم چرا؟واقعا چرا؟چراهایی که هیچ وقت هیچ راهی براشون ندارم.!!!سفر خاطره انگیزه.شاید دیگه این جور تجربه های بدست نیارم اما همین بارم بس بود.چه شبایی که با چه آدم هایی دوست شدم و کلی چیز یاد گرفتم.فرق ها رو میدیدم.دروغ ها رو میفهمیدم.تغییرات رو میشد کاملا دید.زندگی در خوابگاه هم کلی چیزی بهت یاد میده.بله....دخترایی که دزدی میکردن!!!!!!!!!!!با خودم میگم اینجا کجاست؟چرا یکی باید جوری تربیت بشه که تو بهترین دانشگاه بیاد دزدی کنه از کی؟اونم از همکلاسی یا هم خوابگاهی در کمترین حالتش از هم دانشگاهی خودش!!!واقعا؟من که دیدگاهی ندارم حتی اگه بمیری حتی اگه داری از گشنگی میمیری حتی اگه ...هرچی باشه من به خودم اجازه نمیدم از این ور نماز بخونم از اون ور دزدی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این حق الناس هست .شاید یکی معتقد نباشه اما من من من ....به هرچی کامل معتقد نباشم به این یکی هستم!!!گاهی اوقات یه سری چیزا هست که باید گفته بشه.کسی که از بهترین امکانات خوابگاه سو استفاده میکنه چون مال خودش نیست !!کسی که آب رو هدر میده چون اون نمیخواد پولش رو بده!!کسی که راحت راحت از اینترنت برای دانلود فیلم استفاده میکنه!!!شاید شما ها ایده هاتون با من متفاوت باشه.هرچی باشه  من به دولت کا ر ندارم اینا سرمایه های ما هستن.من که همه چیزو مثل مال خودم میدونم.چه اشکال داره؟آدم یه سری ایده های خوب داشته باشه؟اگه گاهی صحیح تر فکر کنیم همه چیز انسانی تر میشه !!!باور کنین تفکر مثبت به داشتن محیط بهتر کمک میکنه.البته من میدونم هیچ وقت با حرفای من تو وبلاگم دنیا زیرو رو نمیشه!!متاسفانه ما آدمیم و کلی متغیر و همیشه متفاوت!اما عیبی نداره بذار من حرفم رو زده باشم...

به امید انسانی تر شدن همه انسان های آزاد اندیشه!     


نوشته شده در 88/09/11ساعت توسط فرزانه| |

سلام .مطلبی که دارم مینویسم اینه "وقایع غیر منتظره"!!!چه قدر این زندگی جالبه .همیشه همینه .نمیدونی فردا چی میشه.هرچی هم درست و دقیق برنامه ریزی کنی بازم میبینی که درست از کار در نمیاد .حاصل این اعمال گاهی واقعا علتی نداره گاهی هم ما دلیلی توش پیدا نمیکنیم و من موندم از این انسان دو پا هرچی بگی بر میاد.انسان دوپا.انگار خودم 3 تا پا دارم.نه معلومه منظورم با خودمم هست.منم انسانم مثل بقیه.درست وقتی که فکر میکنی همه چیز تمومه و دیگه کاری ازت برنمیاد یهویی یه راهی جلو پات باز میشه که نگو ونپرس .خودتم توش میمونی.واقعا که زندگی چقدر بالا پایین داره.اونوقت آدم چه جوری میتونه بگه که من میتونم آینده ای خوب داشته باشم حتما!!درسته ما میتونیم یه سری تلاش کنیم و یه سری برنامه ریزی ها ولی همه چیز هیچ وقت قطعی و 100%مطلق نیست.من نمیگم شانس یا هرچیزی دیگه.اما معتقدم واقعا وقتی میگن تلاشتو بکن و بقیه رو باید توکل کنی درسته.وقتی باید فکرای مثبت کنی و بقیه رو بذاری به دست تقدیر درسته...

دارم به این میرسم که واقعا وجود نیروی برتر تو زندگیم هست.خوشحالم چون یکی از این وقایع غیر منتظره از نوع خیلی خوبش برا من درست شده.من تلاشم میکنم باقیش توکل...

دارم به این میرسم که وقتی میگن از تو حرکت از خدا برکت راسته...

دارم به این میرسم که وقتی میگن خدا اگه یه درو ببنده هزارتاراه دیگه جلو پات باز میکنه راسته...   


نوشته شده در 88/09/06ساعت توسط فرزانه| |

سلام .دنیا همیشه همینه.زندگی ادامه داره چه بخوای چه نخوای!راهشو ادامه میده.بعضیا خوب و شادن بعضیا ناراحت و غمگین.همیشه همین جوریه.زندگی جریان خودشو داره.بعضی ها الکی خوشن.بعضی ها با اذیت کردن دیگران خوشن.بعضی ها با دروغ گفتن.بعضی ها با فدا کردن خودشون برا دیگران.بعضی ها با فراموش کردن.بعضی ها با سرگرم شدن.بعضی ها با گذشتن از خواسته های خودشون .بعضی ها با علافی کردن.بعضی ها با درس خوندن.بعضی ها با کار کردن.بعضی ها با زندگی کردن.بعضی ها با بچه داری کردن.بعضی ها با ول گشتن.خلاصه هرکسی رویه خودشو داره.ولی خوب من به این فکر میکنم که زندگی گذارست و روزی تموم میشه.دوستی میگفت با این حال باید تو این مدت از زندگیمون لذت ببریم.کاملا درسته.ولی عکسشم صادقه.یعنی اگر کسی نتونست بنا به هر دلیلی لذت ببره دلیل نداره که ناراحت بشه.همه ما یه روز میریم.کجا خدا میدونه .من که نمیدونم واقعا آخرش چی مشه!!!!همیشه وقتی یادمون میاد که تموم شده و از دست دادیم و من نمیخوام روزی حسرت بخورم .حسرت از دست دادن.ایده ها متفاوته.شاید روزی هرکسی به این برسه که کاری که الان کرده غلط بوده و اشتباه .نمیدونم مهم تصمیم الانه ؟همیشه به قیمت ها نگاه میکنم.گاهی ارزش و قیمت یه خونواده از همه چیزا بیشتره.گاهی هم رفتن بهترین کاره.گاهی هم نمیدونم ...

دیگه الان واقعا نمیدونم چه کاری درسته یا غلط....و چقدر بده وقتی آدم نتونه بفهمه کار خوب و درست چیه و آیا کاری میکنی که بعدا ازش پشیمونی یا نه ؟   تصمیم گفتن واقعا کار دشواریه ....درآینده میفهمی کدوم درست بوده کدوم غلط....


نوشته شده در 88/08/30ساعت توسط فرزانه| |

سلام.راستش دیشب خبر خیلی بدی شنیدم که باعث شد بیام و این مطلبو بنویسم.نمیدونم ما داریم دقیقا کجا زندگی میکنیم؟اینجا ایرانه؟اینجا جنگله؟اینجا به همه چیز توجه میشه جز جون آدم هاش؟اینجا همون جایی هست که قبلا برا خودش حکومتی پر شکوه داشته و سرزمین کوروش کبیر و داریوش و ..بوده.امپراطوری هایی که برا خودشون کلی ارزش و قرب ایران رو بالاتر بردن.فکر کردین چرا عمده کتابای تاریخی ما رو خارجی ها نوشتن؟عاشق چشم و ابروی منو شما که نبودن، عاشق حکومت پر شکوه ما بودن و اقتدار ما.ای خدا .چکار باید بکنیم؟اینم شد مملکت؟اینجا همه چیز مهمه جز جون آدمهاش.اینجا باید سالانه و ماهانه و هفته ها کلی کشته بدیم و دیگران عین خیال مبارکشونم نیست.جون جوون های نازنین ما باید گرفته بشه چرا چون جاده هامون هنوز خرابن!اینجا جایی که مامور اورژانس یکم ادب و وجدان نداره!اینجا جایی که حتی یه پرستار معمولی به آدم زور میگه.اینجا ماشین اورژانسش کپسول اکسیژن نداره تا مریض زود تر بمیره!اینجا بهترین بیمارستانش دستگاهاش خرابه و مریض باید بره تو جاده قوچان سیتی اسکن کنه بیاد تا زودتر تو راه از شرش خلاص بشن!اینجا مامور اورژانس با دروغ میخواد ازت امضا بگیره تا همه مسئولیت بیفته پای تو و نه اون!اینجا مامور اورژانس حتی یه فشار خون ساده هم نمیگیره!اینجا مامور اورژانس تخت رو نمیاره بالا چون کمرش درد میگیره.اینجا بهترین بیمارستانش بخش اورژانسش جا نداره و مریض باید دم در تو سالن عمومی بخوابه و سرما بخوره و عفونت بگیره!

اینجا همون جاییی که آدم میبینه درد و مرض آدم هاش روز به روز بیشتر میشه و هر خانواده ای رو ببینی یه مریض توش دارن.اینجا پول دارو رو بیمه نمیده چون دلش میخواد و توباید 60000 تومان برای فقط یه دارو بدی.اینجا یکی باید هفته ای یه آمپول بزنه برا پیشگیری از ام اس اونم یه میلیون تومان!

اینجا همه چیز فیلتره چون نباید بهت اطلاعات برسه.اینجا اینترنت مخربه!

اینجا دانشگاه هاش برای شاگرد اول ارزش قایل نیستن!کلا اینجا دانشگاه مخربه و باید همه ازهم جدا شن.اینجا استادا برا عقایدشون اخراج میشن.اینجا میگن باید چشمات و گوشات رو ببندی!اینجا این قدر مردم درد دارن که دیگه به این چیزا حتی فکرم نمیکنه چه برسه به اعتراض!

اینجا همه حق دارن هرکاری بکنن جز تو.اینجا گرفتن و دادن رشوه باعث میشه کارت زود راه بیفته!اینجا همون جایی که خیلی وقته خرابه و به این زودی ها آباد نخواهد شد.چسبیدن به خاک و ولش نمیکنن.ای خدا همیشه آرزوم پیشرفت مملکتم بوده و رفاه حال آدم هاش.اما انگار نشدنیه.باز میرسم به دینداری با سو استفاده.بدم میاد از همه این نیرنگا.از همه این دروغ ها.بدم میاد از این همه دورنگی.بدم میاد از این همه تبعیض.و کم کم از خودم هم چون نمیتونم کاری کنم....

ای خدا.چقدر دلم میگیره.کاش من تو این دوره نبودم و همون سال ها که ایران پر بود از شکوه میبودم.ایرانی که امروزه اسمش خراب شده.شهرتش.همه اعتبارش.دلم میسوزه خداجون.کاش هیچ وقت پای این اعراب لعنتی به این مملکت باز نمیشد.بدم میاد از همشون.

به امید پیشرفت دوباره ایران عزیز!

نوشته شده در 88/07/22ساعت توسط فرزانه| |


Design By : Night Skin