انسانیت
سلام.خیلی ناراحتم.یعنی وقتی خبر فوت آیت الله منتظری رو شندیم خیلی متاثر
شدم.تصمیم گرفتم بیام و تو وبلاگم بنویسم.خوب دیگه دنیا این جوریه.امشب که میخوابی
نمیدونی فردا چی میشه.حرصم در میاد از بعضیا چون وقتی کار از کار میگذره تازه یادشون
میاد یه پیامی بدن بد نیست به عنوان شخص اول مملکت!!!متاسفام به این فکر میکردم که
همه یه روزی میریم دیر یا زود داره اما بلاخره پیش میاد.حالا اینکه بعدا چه نامی
از ما میمونه اون مهمه بله..فردی که رفت خیلی مهم بود با اینکه من اصلا وقت انقلاب
نبودم اما همیشه از مادرم حرفای خوب پشتش شنیدم.میگفت حرف حق رو گفته بعدم امام خمینی
گذاشتش کنار.آفرین به این مرد پاک.انسانیت داشته.خوشم میاد امروز هرجا رفتم دیدم
ازش نام نیک مونده.آفرین به شرفت و غیرتت مرد. من که وقتی صبح اول وقت این خبرو شنیدم خیلی زیاد ناراحت شدم خیلی زیاد.یادم
نمیاد تا حالا از کلرجی جماعت خوشم اومده باشه اما این آقا واقعا بزرگ بود و من همیشه
دوستش داشتم.بیانیه هایی که میداد برا جنبش سبز و جوون هایی که میکشتن.دلش پاک
بود.خودمونیم.خوب شد وارد بازی کثیف سیاست اینا نشد هیچ وقت. کاش آدم همیشه جوری باشه که بتونه وقتی از دیده رفت از دل نرود سلام.موضوعی که به ذهنم اومده اینه که به نظر شما بازدید از یه بیمار مهم تره
یا افراد سالم که از سفر مکه برگشتن...نمیدونم انتخاب سختیه من اما اولویتم میشه
فرد بیمار چون عیادت از یه مریض خیلی بیشتر ارزش داره تا مکه ای.شایدم بگین من
دارم اشتباه میکنم اما نظر من همینه.یه فرد بیمار که همیشه تو خونس چشمش به دره که
ببینه کی میاد دیدنش.کی گوشیو برمیداره بهش تلفن مکینه تا حالشو بپرسه و این یه حس
کاملا منطقیه.اونم انسانه.چرا ما آدم ها این قدر بی انصافیم.دیگه دلی برا
نمونده.همش شکسته.خورد شده.از دست شما آدم های بی انصاف که بویی از انسانیت نبردین.بله نبردین.هیچی نمیفهمیم هیچ وقت.همیشه وقتی یاد مون میاد که گذشته و افوس
دامن ما رو میگیره.اما دیگه اون موقعه دیره.کار از کار گذشته و تو هیچ کاری ازت
برنمیاد .دلم میگره.ما کجامون از دم خدا هست؟؟خدا گفته بیرحم باشین؟دیگه هیچی
نمیگم فقط خودت لحظه ای فکرکن.وبلاگ من واسه این ساخته شده که هرکسی میخونه لحظه ای
فکر کنه.همین.که تا اینجاشم موفق بودم.از همین نظرات شما فهمیدم که گفتین آدم باعث
میشه تفکر کنه . همین مفیده برام بهم حس آرامش میده ....به امید بیشتر و بیشتر
تفکر در همه انسان ها سلام.راستش تو سفرایی که داشتم خیلی چیزا یاد گرفتم.راست میگن که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.آره.چه تجربه های نابی که هیچ کس نمیتونه جز خودش اونا رو به دست بیاره.به چه نوع آدمهایی برخوردم.از زمین تا آسمون متفاوت.بعضیا کلی مومن و دیندار و بعضیا کلی بی دین.یه بار دیگم بحث بی دینی و دینداری اینجا شده(منظور دین رسمی جامعه هست اسلام و من خودم شخصا همچین نظری ندارم).چون شهر مشهد یه شهر مذهبی هست آدم هایی متفاوت از قشرای مختلف میبینی.هر نوعی.یکی اومده بود برا پسرش که عاشق شده بود بره خواستگاری!یکی داشت میرفت از امام رضا شفا بگیره!یکی مادرش مریض بود!وای خدا...پای چه دردل هایی که ننشستم.نمیدونم گاهی میگم چرا؟واقعا چرا؟چراهایی که هیچ وقت هیچ راهی براشون ندارم.!!!سفر خاطره انگیزه.شاید دیگه این جور تجربه های بدست نیارم اما همین بارم بس بود.چه شبایی که با چه آدم هایی دوست شدم و کلی چیز یاد گرفتم.فرق ها رو میدیدم.دروغ ها رو میفهمیدم.تغییرات رو میشد کاملا دید.زندگی در خوابگاه هم کلی چیزی بهت یاد میده.بله....دخترایی که دزدی میکردن!!!!!!!!!!!با خودم میگم اینجا کجاست؟چرا یکی باید جوری تربیت بشه که تو بهترین دانشگاه بیاد دزدی کنه از کی؟اونم از همکلاسی یا هم خوابگاهی در کمترین حالتش از هم دانشگاهی خودش!!!واقعا؟من که دیدگاهی ندارم حتی اگه بمیری حتی اگه داری از گشنگی میمیری حتی اگه ...هرچی باشه من به خودم اجازه نمیدم از این ور نماز بخونم از اون ور دزدی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این حق الناس هست .شاید یکی معتقد نباشه اما من من من ....به هرچی کامل معتقد نباشم به این یکی هستم!!!گاهی اوقات یه سری چیزا هست که باید گفته بشه.کسی که از بهترین امکانات خوابگاه سو استفاده میکنه چون مال خودش نیست !!کسی که آب رو هدر میده چون اون نمیخواد پولش رو بده!!کسی که راحت راحت از اینترنت برای دانلود فیلم استفاده میکنه!!!شاید شما ها ایده هاتون با من متفاوت باشه.هرچی باشه من به دولت کا ر ندارم اینا سرمایه های ما هستن.من که همه چیزو مثل مال خودم میدونم.چه اشکال داره؟آدم یه سری ایده های خوب داشته باشه؟اگه گاهی صحیح تر فکر کنیم همه چیز انسانی تر میشه !!!باور کنین تفکر مثبت به داشتن محیط بهتر کمک میکنه.البته من میدونم هیچ وقت با حرفای من تو وبلاگم دنیا زیرو رو نمیشه!!متاسفانه ما آدمیم و کلی متغیر و همیشه متفاوت!اما عیبی نداره بذار من حرفم رو زده باشم... به امید انسانی تر شدن همه انسان های آزاد اندیشه! سلام .مطلبی که دارم مینویسم اینه "وقایع غیر منتظره"!!!چه قدر این زندگی جالبه .همیشه همینه .نمیدونی فردا چی میشه.هرچی هم درست و دقیق برنامه ریزی کنی بازم میبینی که درست از کار در نمیاد .حاصل این اعمال گاهی واقعا علتی نداره گاهی هم ما دلیلی توش پیدا نمیکنیم و من موندم از این انسان دو پا هرچی بگی بر میاد.انسان دوپا.انگار خودم 3 تا پا دارم.نه معلومه منظورم با خودمم هست.منم انسانم مثل بقیه.درست وقتی که فکر میکنی همه چیز تمومه و دیگه کاری ازت برنمیاد یهویی یه راهی جلو پات باز میشه که نگو ونپرس .خودتم توش میمونی.واقعا که زندگی چقدر بالا پایین داره.اونوقت آدم چه جوری میتونه بگه که من میتونم آینده ای خوب داشته باشم حتما!!درسته ما میتونیم یه سری تلاش کنیم و یه سری برنامه ریزی ها ولی همه چیز هیچ وقت قطعی و 100%مطلق نیست.من نمیگم شانس یا هرچیزی دیگه.اما معتقدم واقعا وقتی میگن تلاشتو بکن و بقیه رو باید توکل کنی درسته.وقتی باید فکرای مثبت کنی و بقیه رو بذاری به دست تقدیر درسته... دارم به این میرسم که واقعا وجود نیروی برتر تو زندگیم هست.خوشحالم چون یکی از این وقایع غیر منتظره از نوع خیلی خوبش برا من درست شده.من تلاشم میکنم باقیش توکل... دارم به این میرسم که وقتی میگن از تو حرکت از خدا برکت راسته... دارم به این میرسم که وقتی میگن خدا اگه یه درو ببنده هزارتاراه دیگه جلو پات باز میکنه راسته... سلام .دنیا همیشه همینه.زندگی ادامه داره چه بخوای چه نخوای!راهشو ادامه میده.بعضیا خوب و شادن بعضیا ناراحت و غمگین.همیشه همین جوریه.زندگی جریان خودشو داره.بعضی ها الکی خوشن.بعضی ها با اذیت کردن دیگران خوشن.بعضی ها با دروغ گفتن.بعضی ها با فدا کردن خودشون برا دیگران.بعضی ها با فراموش کردن.بعضی ها با سرگرم شدن.بعضی ها با گذشتن از خواسته های خودشون .بعضی ها با علافی کردن.بعضی ها با درس خوندن.بعضی ها با کار کردن.بعضی ها با زندگی کردن.بعضی ها با بچه داری کردن.بعضی ها با ول گشتن.خلاصه هرکسی رویه خودشو داره.ولی خوب من به این فکر میکنم که زندگی گذارست و روزی تموم میشه.دوستی میگفت با این حال باید تو این مدت از زندگیمون لذت ببریم.کاملا درسته.ولی عکسشم صادقه.یعنی اگر کسی نتونست بنا به هر دلیلی لذت ببره دلیل نداره که ناراحت بشه.همه ما یه روز میریم.کجا خدا میدونه .من که نمیدونم واقعا آخرش چی مشه!!!!همیشه وقتی یادمون میاد که تموم شده و از دست دادیم و من نمیخوام روزی حسرت بخورم .حسرت از دست دادن.ایده ها متفاوته.شاید روزی هرکسی به این برسه که کاری که الان کرده غلط بوده و اشتباه .نمیدونم مهم تصمیم الانه ؟همیشه به قیمت ها نگاه میکنم.گاهی ارزش و قیمت یه خونواده از همه چیزا بیشتره.گاهی هم رفتن بهترین کاره.گاهی هم نمیدونم ... دیگه الان واقعا نمیدونم چه کاری درسته یا غلط....و چقدر بده وقتی آدم نتونه بفهمه کار خوب و درست چیه و آیا کاری میکنی که بعدا ازش پشیمونی یا نه ؟ تصمیم گفتن واقعا کار دشواریه ....درآینده میفهمی کدوم درست بوده کدوم غلط.... اینجا همون جاییی که آدم میبینه درد و مرض آدم هاش روز به روز بیشتر میشه و هر خانواده ای رو ببینی یه مریض توش دارن.اینجا پول دارو رو بیمه نمیده چون دلش میخواد و توباید 60000 تومان برای فقط یه دارو بدی.اینجا یکی باید هفته ای یه آمپول بزنه برا پیشگیری از ام اس اونم یه میلیون تومان! اینجا همه چیز فیلتره چون نباید بهت اطلاعات برسه.اینجا اینترنت مخربه! اینجا دانشگاه هاش برای شاگرد اول ارزش قایل نیستن!کلا اینجا دانشگاه مخربه و باید همه ازهم جدا شن.اینجا استادا برا عقایدشون اخراج میشن.اینجا میگن باید چشمات و گوشات رو ببندی!اینجا این قدر مردم درد دارن که دیگه به این چیزا حتی فکرم نمیکنه چه برسه به اعتراض! اینجا همه حق دارن هرکاری بکنن جز تو.اینجا گرفتن و دادن رشوه باعث میشه کارت زود راه بیفته!اینجا همون جایی که خیلی وقته خرابه و به این زودی ها آباد نخواهد شد.چسبیدن به خاک و ولش نمیکنن.ای خدا همیشه آرزوم پیشرفت مملکتم بوده و رفاه حال آدم هاش.اما انگار نشدنیه.باز میرسم به دینداری با سو استفاده.بدم میاد از همه این نیرنگا.از همه این دروغ ها.بدم میاد از این همه دورنگی.بدم میاد از این همه تبعیض.و کم کم از خودم هم چون نمیتونم کاری کنم.... ای خدا.چقدر دلم میگیره.کاش من تو این دوره نبودم و همون سال ها که ایران پر بود از شکوه میبودم.ایرانی که امروزه اسمش خراب شده.شهرتش.همه اعتبارش.دلم میسوزه خداجون.کاش هیچ وقت پای این اعراب لعنتی به این مملکت باز نمیشد.بدم میاد از همشون. به امید پیشرفت دوباره ایران عزیز! سلام به همه خوانندگان .موضوعی که به ذهنم اومده حتما شما هم بار ها و بارها براتون پیش اومده.لااقل اسمش رو شنیدین.بله.موضوع خیلی روشنه.دروغ گویی.من به این موضوع خیلی رسیدم.واقعا با ما چیکار کردن؟چرا دروغ گویی خوبه و حقیقت گویی بد؟حتما میگین چرا من دارم حقایق رو وارونه جلوه میدم.نه این طور نیست من دارم عین واقعیت رو میگم.اصلا تو جامعه یه کاری کردن آدم ها رو مجبور میکنن دروغ بگن.شاید باورش براتون سخت باشه ولی من نمیتونم دروغ بگم.الان میگین منم دارم شعار میدم میخوام حق به جانب داری خودم کنم ولی حقیقت نداره.از این کار چه عایدم میشه؟و درست همین مساله باعث شده گاهی کارم راه نیفته.چون ماشالا جامعه ما اسمش "اسلامی"هست شما راحت باید مثل آب خوردن دروغ بگی همه هم دوست دارن.در ظاهر میگین دروغ گویی بده ولی همتون ووقتی بهتون راست بگن خوشتون نمیاد و ترجیح میدین دروغ بشنوین تا به مذاقتون خوش بیاد.اه که بیذارم از این نوع جوامع و ایران با این عقاید مسخره آدم هاش.به راستی خوشم میاد از سینوهه چه قدر زیرکانه در سال های پیش گفته انسان محتاج دروغ و وعده های بی اساس است!طبیعت انسان نادان است! الحق.چرا جامعه ما به این سمت و سو رفته نمیدونم.عاقبت خوبی نداره به هیچ وجه.نمیدونم شاید تقصیره کسی نباشه.همیشه دنبال تقصیر کار میگردیم ولی هیچ وقت نمیگیم شاید این رفتار ما اشتباهه بذار درستش کنم.شایدم ایراد دین ماست که میگه اگه پای جونت در خطر باشه میتونی دروغ مصلحتی بگی و ما طبق معمول بسط میدیم به همه چیز! عیب نداره بذار بقیه خوشحال باشن.من اصول رو زیر پا نمیذارم.بذار گاهی به ضررم بشه.من نه برای گناه و نه برای دین بلکه برای اصول انسانی مورد قبول "خودم"به راست گوییم احترام میذارم و نمیذارم رفتار بد دیگران در من تاثیر بذاره.به هیچ وجه.خوب بدش بمونه.هرکسی اخلاقی داره.منم اینجوری.نمیتونم دروغ بگم.عادتم شده.ولی تا عمر دارم اینو عنوان میکنم که"شما آقای رئییس " "آقای مدیر" " آقای استاد"دوست داری دروغ بشنوی و دلت نمیخواد راست بشنوی چون راست گویی به ضررت تموم میشه ولی من برام مهم نیست تو دوست نداری حقیقت رو بشنوی ولی من میگم....همون طور که گفتم تا حالا.. به امید ترویج بیشتر راست گویی سلام.همیشه همین جوریه.خیلی چیزا داریم ولی ناامید میشیم و فکر میکنیم خدا ولمون کرده!همیشه از چیزایی که نداریم میگیم.هرچی داریم میگیم خودم تلاش کردم بهش رسیدم.اما وقتی یاد نداشته ها میفتیم میگیم خدا نداده.خدا ما رو فراموش کرده نمیبینه.نمیدونم خدایا .از این اشتباها تو زندگی هرکسی ممکنه پیش بیاد حتی برای من.روزای سختی که حتی نمیتونستم راحت فکر کنم.سعی کردم هیچ وقت فراموشت نکنم ولی پیش میاد.چقدر خدا مهربونه همیشه خطای ما بنده ها شو میبخشه.بشر نیاز داره به این محبت ها!من میخوام یه بار دیگه، این بار ثبت در وبلاگ شخصیم از خدا تشکر کنم.یه لطفی که هیچ وقت حتی فکرشم نمیکردم پیش بیاد.قبولی تو ارشد اونم تو یکی از دانشگاهای معتبر تهران!هیچ وقت ناامید نشین.هیچ چیز از نا امیدی بدتر نیست.میدونم برا همه پیش میاد ولی واقعا "پایان شبه سیه سپید است".تلخی و سختی هیچ وقت همیشگی نیست.زندگی روزای خوبشم به شما نشون میده.منتظر باشید و تلاش کنید فقط همین! به امید موفقیت برای همه اون جوری به زندگی مردم نگاه میکنیم که انگار چقدر عادیه!نمیدونم برات پیش اومده یا نه اما برا من پیش اومده اصلا جالب نیست چون اصلا اون چیزی که بقیه فکر میکنن نیست .شاید گاهی برای مسائل خیلی کوچیک ناراحت شی از بقیه!آخه اونا به زندگی تو عادی نگاه میکنن.نمیشه بیشتر انتظار داشت چون اونا تو شرایط تو نیستن!و این رنج داره!رنجی زیاد.شاید منم نتونم شرایط خاص کسی رو راحت درک کنم اما لااقل سعی میکنم.چقدر دلم از این بی رحمی ها میگیره.دست اونا نیست.آره.درک هر شرایطی برای کسایی که توش نیستن سخته.این کاملا واضحه.گاهی شاید باید رک بود.گاهی شاید باید حرفایی رو بگی که بقیه دوست ندارن بشنون.گاهی شاید باید واقعیت رو بگی حتی اگه تلخه!!نمیدونم!اما میدونم سخته...دلم نخواسته هیچ وقت دل کسیو بشکنم یا حتی ناراحتش کنم ولی پیش میاد چون همیشه یه سری چیزا برای آدم ارجحیت داره!نه فقط واسه من شاید برا خیلی ها.گاهی اگه بخوای به یه سری چیزا فکر کنی خیلی دلت میگیره.دیگه دوست نداری باشی و ادامه بدی.چه حالت بدیه.چرا همیشه هروقت انتظار چیزی رو نداری پیش میاد.چیزایی که حتی تو ذهنت خیال هم نمیکردی.اما شد.اتفاق افتاد و تو مجبور شدی بپذیری.به همین سادگی.میبینی.طبیعته آدمه.خیلی ها خیلی چیزارو تو طول زمان از یاد میبرن!!!شاید نه به همین سادگی برا خودشون و شاید گاهی از دید ما!!میبینی هیمشه این نگاه هاست که فرق داره.گاهی از دید من گاهی از دید تو یک مساله کلی عوض میشه!!! نتیجه ربطی به دید نداره شاید ولی میخوام بگم:همیشه راحت به زندگی یک نفر نگاه نکنین شاید چیزای زیادی باشه که شما نمیدونین......گاهی خیلی چیزا اون چیزی که تو فکر میکنی نیست... تا بعد
خوب مسلما چیزای زیادی وجود دارن که آدم نمیتونه خلافش عمل کنه و این میشه محدودیت.حالا به نظر من ما همه یه جورایی محدودیت داریم و مسلما این محدودیت تو ایران با خیلی جاهای دیگه متفاوته.در کل در فرهنگ غرب و اروپا خیلی چیزا با این ور متفاوته.من موندم واقعا سر دوراهی .باید طبق اصول مورد قبول در جامعه پیش بریم یا طبق اون چیزی که دوست داریم؟خوب واقیعت اینه که شاید ما این بحثو تو موارد محدودیت هایی از قبیل اونچه بین روابط دختر و پسرا هست بیان کنیم و فرد دیگه ای تو چیزی دیگه.ممکنه فردی درباره همجنس گرایی بگه یا هر چیز دیگه ای.حالا دارم به این میرسم که خوب و بد نتیجه رفتارای خودمون و گاهی جامعه هست.یعنی ما اون چیزی رو که عامه قبول داره میگیم خوب و آنچه خلافشه میگیم بد.حالا گاهی هم نظر ما مخالف با اصول مورد قبول جامعه هست.
پس خوب و بد بودن برای هر فردی فرق میکنه.شاید اگه کسی همین قدر که به کسی بد نکنه،یا روزی اگه حرف زشت نزنه این براش خوب بودن محسوب بشه و شاید برای فرد دیگه ای خوب بودن اون باشه که حتما دست یکی رو بگیره و کلی چیزای دیگه پس میشه نتیجه گیری کرد که برای هر شخصی هر چیزی متفاوته و ما بیشتر طبق جامعه کوچک خودمون عمل میکنیم یعنی "خانواده" اولین جامعه ای که توش بزرگ میشیم.و در اینکه خانواده ها با هم کلی فرق دارن جای بحثی نیست!در پایان فکر کنم بهتر باشه طبق چهارچوب تعیین شده تو خانواده خودمون پیش بریم....البته اگه اصول خوبی باشن!!!!!
تا بعد
| Design By : Night Skin |


